کجایند ان مردان مرد!؟

ته صف بودم. به من آب نرسید.
بغل دستیام لیوان آب را داد دستم. گفت:
من زیاد تشنه نیستم.
نصفش را تو بخور.

فرداش شوخی شوخی به بچه ها گفتم از فلانی یاد بگیرید... دیروز نصف لیوانش را به من داد.

یکی گفت:
لیوان ها همه اش نصفه بود. . .
/ 1 نظر / 11 بازدید
سی سیب

سلام آقا محمد حسین عزیز،دلمو هوایی کردی ،یادش بخیر چه روزایی داشتیم .همه حقشنو به دیگری میدادند بچه ها چه کارهای با اخلاصی که نمی کردند.وقت خطر ماکسش رو به دیگران میدادند تا چه رسد به یه لیوان آب !!!بر سر خطر رفتن قرعه کشی می کردوهمه کاغذها اسم خودش را می نوشت .یادش بخیر .آه آه چه روزهای خوشی داشتیم .اما حالا چی ؟ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!قربون شما دوست خوبم.